ترکمن سسی - بهرام جرجانی - در مجموعه اظهارات منتسب به ترامپ درباره ایران، با یک الگوی ثابت اما متناقض روبهرو هستیم؛ الگویی که بیشتر از آنکه نشانه تحلیل سیاسی باشد، نشانه یک روایتسازی رسانهای ناپایدار و تغییرپذیر است.
از یک سو، ایران با عباراتی مانند «فاقد نیروی هوایی، دریایی و پدافند مؤثر» و حتی «نابودی بخش عمده توان موشکی» توصیف میشود؛ تصویری اغراقآمیز که تلاش میکند ایران را در وضعیت ضعف مطلق نشان دهد.
اما در همان چارچوب، ناگهان تصویر کاملاً معکوس میشود: از «تهدید ایران» سخن گفته میشود، از «محاصره»، از «لزوم توافق فوری»، و حتی از «گزینههای نظامی روی میز». اینجا ایران دیگر ضعیف نیست؛ بلکه بهعنوان یک بازیگر تعیینکننده و اثرگذار معرفی میشود که باید برای مهار آن ائتلاف و فشار چندلایه شکل بگیرد.
این تناقض تصادفی نیست؛ بلکه دقیقاً همان نقطهای است که ماهیت این نوع گفتار آشکار میشود:
اگر کشوری واقعاً تا این حد ناتوان و از کار افتاده باشد، منطق محاصره و تهدید نظامی برای چیست؟
و اگر نیاز به این حجم از فشار و ائتلاف علیه آن وجود دارد، چگونه میتوان آن را «نابودشده» توصیف کرد؟
این دو تصویر متضاد نمیتوانند همزمان درست باشند. نتیجه روشن است: اینجا با یک روایت واحد از واقعیت روبهرو نیستیم، بلکه با تغییر مداوم موضع، بزرگنمایی و کوچکنمایی همزمان مواجهیم؛ رفتاری که بیش از هر چیز، کارکرد رسانهای و روانی دارد.
در مقابل این نوسان روایی، واقعیت میدانی ایران قرار دارد؛ کشوری با ظرفیت بازدارندگی، نفوذ منطقهای و توان نظامی که بارها نشان داده در معادلات امنیتی خاورمیانه یک بازیگر قابل حذف یا سادهسازی نیست.
در نهایت، آنچه از این سخنان باقی میماند نه یک تحلیل منسجم، بلکه مجموعهای از تناقضهاست که بیشتر از واقعیت، برای مدیریت ذهن مخاطب طراحی شدهاند؛ جایی که ایران در عمل، بسیار پایدارتر از تصویر متغیر و تبلیغاتی ارائهشده ظاهر میشود.
— بهرام جرجانی
کارشناس حقوقی





- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای اسلامی منتشر نمیشود.
- نظرات بعد از ویرایش ارسال میشود.